ضد خاطرات
۸ یا ۹ سالم که بود، یک بار از عمویم پرسیدم چرا زیرپیراهنش پاره است. فکر کرد و گفت که کار خودش نیست... گفت چندین سال پیش رفته بوده عراق. نمیدانم برای چه کاری. حتی یادم رفت در عراق چه کرده بود اما ماجرا به اینجا رسید که پای صدام به میان آمد و درگیر یک تعقیب و گریز استهلاکی شد... شخص صدام به دنبالش بود. به مرز ایران که رسیدند، هوا گرم بود. پیراهنش را در آورده بود. از پشت که نگاه کرد، دید صدام در چند قدمیش است. پرید ولی در آخرین لحظه دست صدام به زیرپیراهنش گیر کرد و تکهای از آنرا کند؛ برای همین است که تا الان پاره مانده.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 0:11 توسط لینوس
|